چهارشنبه ، 09 فروردین 1396
حداقل
شناخت پیشینه شهر توس

                                       

                                                                

شناخت پیشینه شهر و حوزه تاریخی توس

درمیان كوه های هزارمسجد و بینالود دشتی حاصل خیز و كهن قرار دارد كه به استناد یافته ها ومطالعات باستان شناسی از دیر باز محل استقرار انسان بوده و در متون  اسلامی  به ولایت توس شهرت داشته است. این منطقه در حدود شانزده هزار و پانصد كیلومتر مربع وسعت دارد.

بنا به گزارش برخی مورخان توس وسعتی به مراتب بیشتر داشته است و برخی حد غربی آن رابحر دیلم (دریای خزر) شهرهای جرجان, طبرستان و قومس دانسته اند.توس حوضه آبریز و بستر رودخانه كشف رود بوده و از بركت آن رود، آبادی های فراوانی درتوس حوضه آبریز و بستر رودخانه كشف رود بوده و از بركت آن رود، آبادی های فراوانی در پهنه دشت توس ایجاد شده است؛ و احتمالاً به پشتوانه همان آبادی ها كه خاستگاه رویدادها و وقایع مهمی بوده اند، كشف رود پدیده ای اسطوره ای و مطرح در تاریخ روایی ایران بوده و در شاهنامه فردوسی, بارها از آن، نام برده شده است.

در اواخر دوره ساسانی، ناحیه توس از توابع ابرشهر (نیشابور) بوده، درسده های اولیه اسلامی هم جزیی از ولایت نیشابور محسوب می شده است. در آن دوران ولایت توس شامل 4 شهر عمده به نام های تابران, نوغان, رادكان و ترْوغبذ بوده است. اشارات یعقوبی در البلدان؛ابن حوقل در صوره الارض؛اصطخری در مسالك و ممالكو نویسنده گمنام حدودالعالمبه این نكته اشاره می كند.

ابن مهلهل در سده سوم هجری, توس را شامل دو شهر بزرگ و دو شهر كوچك دانسته و نوشته است كه «مجموع آن چهار شهر را توس می نامند».این مطلب  به روشنی نشان می دهد در آن دوران, توس ناحیه ای شامل چند شهر بوده است. مقدسی به نقل از بلاذری, توس را همراه با نیشابور, قهستان و هرات, بخش اول از بخش های چهارگانه خراسان آوردهو در جایی دیگر در توصیف آن نوشته است كه «توس خزان های بزرگ و باستانی است كه در شمار روستاهای نیشابور بوده است و در آن املاكی دارند كه كشتزارها ودیم ها ومیوهستان ها و كانها دارد, پیرانی هم از آن برخاسته اند.» وی در دنباله از تابران, به عنوان بزرگترین شهرهای توس نام برده و نوشته است:

«تابران بزرگ ترین شهرهای توس است, بارو دارد. من از دور آن را به یثرب همانند كرده ام. بازار گرم, پیران بزرگوار, بازرگانان و درآمدها بسیار دارد. جامع در بازار است و آن را عبدالرزاق نقاشی كرده است. كاریزها و چاه های كم گود و پْرآب دارد. نرخ ها ارزان, هیزم بسیار و میوه نیكو دارد».

شاید همان عظمت و رونق تابران, دیگر شهرهای توس را تحت الشعاع قرار داده و از میانه سده پنجم هجری, خود نیز به «توس» شهرت یافته است؛ چنان كه وقتی «ابوعلی فارمدی» (447- 405 هـ. ق.) آهنگ دیدارِ «ابوالقاسم كركانی» (در تابران) كرده, گوید: «روی به توس نهادم و چون به شهر رسیدم, جای او را بپرسیدم. گفتند او به محله كنبار نشیند, در مسجدی, با جماعتی از مْریدان خویش....» باوجودی كه سمعانی (562- 506 هـ. ق.) در كتاب الانساب, توس را یكی از شهرهای خراسان, وعبارت از دو شهر به نامهای تابران و نوغان و دارای هزار دهكده دانسته است و نظامی عروضی در سال 510 هـ. ق. در شرح وفات و خاكسپاری پیكر فردوسی, از شهر تابران و دروازه های رودبار و رزانِ آن شهر نام بردهو در وصف حال آن حكیم, تابران را توس نامیده و نوشته است: «فردوسی از مـردم توس و از دیـهی بوده از دیه هـای ناحیه توس كه آنرا "پاژ" نامند», در میانه سده ششم هجری, غالباً به تابران, «توس» می گفته اند؛ ازجمله در اسرارالتوحید كه توسط محمدبن منور, در حدود 574 هـ. ق. نوشته شده, بارها نام توس به میان آمده كه همواره مراد همان تابران بوده است. به عنوان مثال در حكایتی آمده: «شیخ ابوسعید ابوالخیر هر وقت از مِهنــــــه به شهـــر توس می رفت, در آنجا در سرای سیدحمزه علوی در دروازه رودبار فرود می آمد».

یاقـــــــوت حموی درسده هفتم همچنان توس را یكی از شهرهای خراسان دانسته كه دو شهر به نام های تابران و نوغان داشته است. پس از وی كسانی ماننـــــــد نویسنده مراصدالاطلاع و آثارالبلاد نوشته او را تكرار كرده و باز برای آن دو محله به نام های تابران و نوغان برشمرده اند.

مورخ و سیاستمدار بزرگ دوره مغول جوینی كه همراه ایلخانان مغول بارها تابران را از نزدیك دیده و با نام و نشانش آشنایی كامل داشته, در همه جا از آن به عنوان «توس» نام برده و اطلاعات جالبی ارایه كرده است؛ از جمله:« ... و كروكوز دار اقامت خویش توس گردانید و بدانجا تحویل كرد و عمارت آن آغاز نهاد. از توس نامی بیش نبود و در تمامت شهر پنجاه خانه مسكون نبود ... و از آنوقت باز عمارت شهر و ناحیت آغاز افتاد».كه مشخصاً منظور از توس شهر تابران است و اشاره به آبادی مجددِتابران بعد از حمله مغول دارد.

از در اوایل سده هشتم هجری «توس» را رسماً جایگزین تابران شده است. چنانكه «ابن بطوطه» در سال 725 هـ. ق. به شهر توس رسیده و آن را این گونه توصیف كرده است: «... و از شهر جام به شهر توس رفتم. توس یكی از بزرگ ترین وپرجمعیت ترین شهرهای خراسان است.» نیز «مستوفی» در نزهه القلوب (730 ه . ق.)، توس را در 4 فرسنگی سناباد نشانی داده كه دقیقاً با تابران مطابق است .

در متون معتبر  از این دوره به بعد نامی از تابــران بـه میان نیــامده و به جای آن همواره توس آورده شده است. به عنوان مثال «حافظ ابرو» در تاریخ خود (823ه . ق.) توس را دقیقاً به جای شهر تابران آورده و در شـرح ولایــت تــوس, هیــــچ گاه از كلمـــه تابـران استــفاده نكرده است (823 هـ. ق.)در مــتون نزدیك به دوره معاصر نیز همه جا عبارت  «شهر توس» به جای تابران آمده و مطلع الشمس در بخش مفصلی كه راجع به توس نوشته، پس از شرح مناطق و شهرهای مختلف منطقه توس، هرجا كه از خرابی های تابران قدیم یاد كرده واژه «شهر توس» را برای آن به كار برده است.

در حال حاضر «توس» یا «فردوسی» عنوانی است كه برای شهر قدیم تابران به كار می رود و مشتمل بر سه روستا به نام های توس علیا ، توس سفلی و اسلامیه محصور در حصار كهن تابران و همجوار با آرامگاه فردوسی است.

«توس» یكی از واژه های بسیار كهن ایرانی است كه در اساطیر و تاریخ ایران حضوری قابل توجه دارد. این نام هم بر پهلوانی ایرانی و هم بر منطقه ای در خراسان اطلاق میشود. در یكی از بخش های اوستا نام توس به عنوان یلی جنگجو آمده است كه در برابر پسرانِ دلیرِ ویسه میجنگد و از ایزد بانو «اردویسوراناهید» تقاضای یاری می كند.تا كنون در باره این نام وجه تسمیه دقیقی ابراز نشده، ولی «بارتلمه» برای واژه tusa ریشه taos را پیشنهاد داده است. این ریشه دارای دو معنی خالی و رها است.«مایر هُوفر» ذیل واژه tusa او را قهرمانی دلاور و جنگاوری ایرانی می داند و در توضیح این كلمه تركیب tusāspa را به معنی دارنده اسبِ رها شده می آورده این ترتیب شاید بتوان ریشه taos را برای واژه tusa پذیرفت؛ كه در واقع tusa از صورت ضعیف شده ریشه taos با تبدیل حرف s به s كه در دوره باستان بسیار رایج بوده، آمده است. كلمه taosa كه صورت افزوده واژه tūs است، در تركیب اسم hu taosa نام همسر و خواهر ویشتاسپ نیز آمده است. بارتلمه taosa را اسم مذكر به معنی كسی كه رانهای پهن و بزرگ دارد آورده كه شاید، اشاره به توس، یل جنگاور مذكور در اوستا باشد.

اما محل توس قدیم را احتمالاً می توان در غرب دشت  وسیع توس جستجو كرد. این منطقه وسیع مشتمل بر  سه تپه واقع در محدوده بین روستاهای «توپ درخت، «دوین» و «قره تپه» در شمالغربی مشهد و غرب تابران است.این سه تپه در فاصله بسیار نزدیك به هم در حدود 5 تا 6 هزار سال پیشینه دارد. قدمت و مخصوصاً وسعت تپه ها، به ویژه توپ درخت باعث این گمان میشود كه توس قبل اسلام باید در منطقه ای وسیع و با عظمت بوده باشد. چنین محوطه عظیمی دردیگر نقاط دشت توس یافت نمی شود و علاوه بر آن، خاموشی حیات آن در اوایل دوره اسلامی، گمان مذكور را قویتر می كند.

حیات این منطقه ظاهراً از قره تپه با قدمت حدود هزاره پنجم ق.م. آغاز می شود و سپس در تپه دوین با آثار معماری ادامه می یابد و در بزرگترین محوطه با پهنه حدود دو هكتار در اوایل اسلام خاتمه می یابد. به ویژه دوین در شأن یك قلعه بزرگ پیش از اسلام دیده می شود.این منطقه از جمله بهترین نقاط اقلیمی دشت توس است و در محل تلاقی دو شاخه كشف رود قرار دارد. منابع آب كافی مجاور آن زیستگاه كهن تا  دهه های اخیر بخشی از آب مشهد را تأمین می كرد و علفزارهای انبوه آن و زمین های زراعی وسیع امكان اقامت را در آن بخش از دشت فراهم می كرد. موقعیت دفاعی آن محل نیز در مقابل تهاجم اقوام وحشی شرق و شمال شرق دشت توس مناسب بود و در مجموع قابلیت های یك زیستگاه بزرگ و مهم در شأن و اندازه شهر قدیم توس را داشت.   

نام توس تا دوره ساسانی مشخصاً در متون و منابع نیامده و دركتیبه های دوره هخامنشی، شهرهای شمال شرق كشور با نام ایالت پرثوه, جزیی از قلمرو امپراتوری هخامنشی آمده است. در دوره اشكانی نیز نامی از این شهر در دست نیست؛ اما در دروه ساسانی جز چند مورد كه حوادثی در این شهر اتفاق می افتاده ، تاریخ توس را باید در لابه لای حوادث و تاریخ منطقه خراسان جستجو كرد.

حضـــــور اقــــــوام بدوی ترك نژاد همچون هونها و سكاها كه در آن سوی مرزهای شرقی ایران می زیستند و با حملات متوالی خود در نواحی شرقی آشفتگی را برای منطقه خراسان و دردسری را برای حكومت های مركزی ایران به وجود می آوردند، از همان آغاز مشكل عمده شاهان ساسانی بود. این حملات و كشمكش های دراز به لحاظ سیاسی تأثیر زیادی بر تاریخ منطقه شرق ایران و به خصوص خراسان داشته است.

در ابتدای دوره ساسانیان اردشیر پاپكان بنیانگذار آن سلسله ، پس از تصرف نواحی غربی، متوجه مناطق شرقی شد. او در نواحی سیستان و گرگان لشكركشی هایی كرد و توانست از بقایای شاهزادگان اشكانی خلع ید كرده، این مناطق را در قلمرو دولت ساسانی درآورد. شاپور اول نیز در ناحیه نیشابور فرمانروایی تورانی به نام پهلیزك را كشت و دستور ساخت شهر نیشابور را داد.

شاید بتوان این نظر را كه نیشابور درتاخت وتازهای اقوام بدوی ترك نژاد, مركزاداری امن تری نسبت به توس بوده است، تأیید كرد .در كتیبه كعبه رزتشت به نقل از شاپور، تمام سرزمین هایی كه تا آن زمان به تصرف درآمده بود، ذكر شده و در مورد نواحی شرقی از سرزمین های مرو، هرات، سراسر ابرشهر، كرمان و سكستان نام می برد.حضور این اقوام بدوی در مرزهای شرقی ایران گاه پناه و پشتیبان خوبی برای مدعیان تاج و تخت سلطنت بود. به گونه ای كه در زمان بهرام دوم ساسانی, برادرش هرمزد سكانشاه به حمایت عده ای از مردم سكایی و كوشانی سر به طغیان برداشت كه در نهایت با شكست رو به رو شد.

در زمان هرمزد دوم وی برای تسلط بر مناطق شرقی ناچار شد كه با شاهدختی كوشانی ازدواج كند و آنان را به حفظ صلح وادارد. شاپور دوم نیز پس از متوقف شدن جنگ هایش در غرب، با طوایف جنوبی و سكایی در شرق كه باعث ناامنی و آشوب شده بودند جنگید و آنان را مطیع و متحد خویش ساخت.

برخی منابع محل وقـــــــوع مرگ یزدگرد اول ساسانی را شهـر توس دركنارچشمه سو می دانند.در زمان بهرام پنجم  آشوبهایی در نواحی شرقی توسط طوایف هپتالی صورت گرفت كه سركوب شد. حدوداً در همین دوران «موسی خورنی» ابرشهر را به عنوان یكی از استان های بیست و شش گانه ناحیه خراسان ذكر كرده كه در سال 430م. و به دنبال آن شهر توس در سال 499م. به صورت اسقف نشینی نسُطوری درآمده بود.در زمان یزدگرد دوم تاخت و تاز اقوام كیدار و خیون امنیت مناطق شرق را تهدید می كرد. یزدگرد نیروی خود را در نیشابور متمركز ساخته و از آن جا حملات سختی علیه آن  قبایل انجام داد و توانست آنها را مجبور به شكست وعقب نشینی به صحراهای ماوراءالنهر كند.در زمان پیروز، طوایف هپتالی به نواحی طخارستان وكوشان آمده وكیداریان رابه حدود رخج و بلوچستان رانده بودند.

در زمانی كه قباد به قدرت رسید و پس از آن كه به دین مزدكی گروید، با مخالفت جدی روحانیون و نجبای دربار روبرو شد و نتیجه آن خلع وی از قدرت و روی كار آمدن جاماسپ برادرش بود. قباد دوباره به شرق و دربار هیاطله رو آورد و در مسیر حركت به شرق به ابرشهر وارد و با دختر یكی از بزرگان شهر ازدواج كرد. قباد پس از دو سال به كمك هیاطله كه مدت ها در میانشان زندگی كرده بود، توانست دوباره حكومت را به دست گیرد. در زمان خسرو انوشیروان قلمرو دولت هیاطله كه كاملاً ضعیف و متزلزل شده بود میان ایران و خاقان ترك تقسیم شد و رود جیحون مرز ایران و سرزمین خاقان شد.

در دوره حكومت هرمزد پسر انوشیروان مرزهای شرقی كشور باز هم توسط طوایف بدوی نواحی جیحون مورد تاخت و تاز قرار گرفت. در زمان حكومت خسرو پرویز، بسطام مرزبان خراسان بود. در سال 616-617 م. كه كوشانیان در مرزهای شرقی مزاحمت هایی ایجاد كرده بودند، خسرو پرویز مرزبان سابق وركان را با نیرویی به خراسان فرستاد. او توانست با سرعت بر نیروهای كوشانی حمله برد. كوشانیان عقب نشستند و او توانست در ایالت توس در استان ابرشهر اردو بزند.

حملات اقوام بدوی آن سوی جیحون به خراسان و آشفتگی های مرزهای شرقی تا پایان دوره ساسانی ادامه داشت؛ اما فتوحات مسلمانان در ناحیه غرب ایران توجه دولت ساسانی را ازمرزهای شرق كاست. اعراب پس ازفتح نواحی غربی ایران به مرزهای شرقی ایران پیش آمدند و در سال 31 هجری ابرشهر وتوس وابیورد ونسا وسرخس برخی به جنگ و برخی به صلح به دست مسلمانان افتاد.

در دروه ساسانی و تا سال ها پس از وروداعراب به ایران, حكمرانان توس و نیشابور را اصطلاحاً كنارنگ می گفتند و خاندانی بدین نام در تاریخ این منطقه مشهورند. واژه كنار از اسم karana كه كلمه ای اوستایی و به معنی مرز, كنار و انتهاست گرفته شده.كه در نتیجه تحول زبانی و رسیدن به دوره میانه قاعده قلب در آن اتفاق افتاده و به واژه kanār با همان معنی تبدیل شده است. در زبان پهلوی واژه kanār و kanārang به معنی كنار, مرز, كناره و سامان است.درفرهنگ لغت فرس اسدی كنارنگ را مرزبان صاحب طرف می داند.در برخی فرهنگها كنارنگ را حاكم ولایت دانستـــــه اند.برخــــــــی كنارنگ را لقب حكمــــرانان ایالت مجاور شاهنشاهی كوشانی یا هیاطله می دانندبه طوری كه گشنپ داد، كه خاندانش از اواخـــــــر دوره اشكانی بر طبرستان حكومت می كردند, عنوان كنارنگی مرز هیاطله را داشت .او همانی بود كه زمانی كه قباد به آئین مزدك گروید, پیشنهاد قتل وی را داد.برخی اصل این واژه را كناریگ به معنی منسوب به كنار دانسته و آن را معادل واژه سریانی قنارق می دانند.

شاید این اصطلاح در واقع یك منصب نظامی و كشوری بوده كه به خاندان های ممتاز و اشــــرافی آن زمان اختصاص داشته است و گاه به صورت موروثی به یك خاندان محدود می شد. البته این اصطلاح با توجه به معنی آن میتوانسته برای حكمرانان مناطق مختلف سرزمین ایران به كار رود. به طوری كه در برخی منابع آمده است اگر سفیری از ممالك دیگـــــر به دربار ساسانی میآمـــد، در مسیر راه كنارنگان ولایات از او استقبال و پذیرایی می كردند. اما در منابع بیشترین كاربرد این اصطلاح در منطقه شرق ایران و بخصوص شهرهای توس و نیشابور دیده میشود. برخی محققین معتقدند كه مقام كنارنگی حداقل از زمان پیروز, پادشاه ساسانی تا سقوط این سلسله موروثی و شاید به دوران پیش از ساسانیان تعلق داشته كه در لشگركشی های اردشیر آزادانه خود را به انقیاد وی در آورده بودند.و پس از حمله اعراب به ایران نیز در ازای پرداخت مبلغی گزاف با اعراب صلح كردند و هم چنان به حكومت های محلی خود ادامه دادند به طوری كه الحاكم مؤلف تاریخ نیشابور صریحاً به این مسأله اشاره می كند. كاربرد واژه كنارنگ به شكل های مختلف در متون نخستین پس از اسلام همچون «كناری» حاكم ابرشهر، «كنازتك» مرزبان توس كُنار شاه نیشابور نشان دهنده آن است كه منصب مرزبانی و سرحدداری با عنوان خاص كنارنگی اختصاصاً به ولایات توس و نشابور تعلق داشته كه هم امور حكومتی این نواحی را بر عهده داشتند و هم در زمان جنگ ها مانند سرداران دیگر زیر فرمان سپاهبدان نقشی اساسی ایفا می كردند. و از آن جا كه عموماً این منصب در یك خاندان به شكل موروثی در می آمد خاندان هایی در خراسان به نام كنارنگیان مشهور بودند.در مقدمه قدیم شاهنامه ابومنصوری, یكی انساب ابومنصور عبدالرزاق را كشمهان كنارنگ میداند و در بیان انساب وزیر وی ابومنصور المعمری یكی از اجداد او را گرانخوار بن كنارنگ می نویسد.و در توصیف دلاوری های كنارنگ -جد ابومنصور المعمری- در جنگهای مربوط به دروه خسرو پرویز سخنانی بسیار می آورد كه هم نشان دهنده آن است كه كنارنگی یكی از مناصب مهم نظامی بوده است كه درجنگ ها در كنار شاهان ساسانی حضور داشتند و دیگر آنكه این منصب تبدیل به نام خاندانی درخراسان شده است كه تا قرون 4 و 5 هجری همچنان از خاندان های شاخص این منطقه محسوب می شده اند. شخص ابومنصور عبدالرزاق كه از خاندان كنارنگیان و بزرگ این خاندان بود و كنارنگی توس را برعهده داشته, در زمان سامانیان دوبار عهده دار امارت خراسان بود.منطقه ای نیز به نام كنارنگ در جلگه نیشابور واقع است كه برخی معتقدند آتش فرنبغ در این ناحیه بوده است.

در دوره اسلامی توس سرگذشتی متفاوت یافت.پناه آوردن یزدگرد سوم به حدود نیشابور و توس باعث شده تا كتاب ها اشارتی به این منطقه هم زمان با ورود مسلمانان داشته باشند. از مجموع این روایت ها، كه عمدتاً شامل شرح حضور یزدگرد در توس و امتناع محترمانه كنارنگ (حاكم توس) از پذیرش شاهِ فراری در داخل شهر؛ سازش كنارنگ با اعراب و فتح خراسان به دست مسلمانان است, بر می آید كه توس یكی از نواحی نیشابور و دارای اهمیتی قابل توجه بوده است.ماجرای گریز یزدگرد سوم وحمله عرب، پای توس وحاكم آن كنارنگ را در متون تاریخی بعد اسلام به میان می كشاند. یزدگرد كه در پی شكست های پی در پی از مسلمانان از تعقیب آنها سوی خراسان هزیمت گرفته بود، به توس پناه برد. زمان این ماجرا در خراسان و حضور اعراب در متون تاریخی مورد اختلاف است و بنا به قراین، باید سالهای 29تا 31 هـ. ق. درست باشد.

باز هم در این جا حضور كنارنگ حاكم توس پر رنگ است. او كه دریافته بود پایانِ خوشی برای یزدگرد نیست، از پذیرفتن او در داخل حصار شهر خودداری كرد و با دادن هدایایی به شاه، به بهانه ناكافی بودن امكانات برای پذیرش شاه و خدم پر شمار او، یزدگرد را آواره راه مرو ساخت، حتی روایتی كنارنگ را تحریك كننده مسلمانان در حمله به خراسان می داند.چنان كه قبلاً ذكر شد این كنارنگ از خاندان نژاده ایرانی بوده كه از چند نسل قبل حكومت توس را به عهده داشته اند. تدبیر وی در برابر مسلمانان، موقعیت وی را بعد از استقرار حكومت اسلامی در خراسان تغییر نداد و حتی خاندان او تا آخر حكومت امویان و آغاز انقلاب ابومسلم، در توس صاحب جاه بودند. در اوایل اسلام و با حمله اعراب، حاكم توس هم از این موقعیت استفاده كرده، با سازش با اعراب و پرداخت خراج به آنها، از در صلح درآمد و در جریان فتح نیشابور و حتی مرو, نقشی ایفا كرد.مـــتون اشاره می كنند كه در آن زمان هم توس در شمار ولایات نیشابور بود و میزان خراجِ تقدیمی توس به اعــراب, به نسبــت نـیـــشابور, این مـطلــب را تأیـــید می كـند.

تا اواخر سده دوم هجری توس باستانی در جای خود استوار بود و پس از این زمان، به درستی مشخص نیست كه به چه علتی ناگهان متروك و ویران می شود. حاصل این ویرانی را شهیــــــــد بلخـــــی (متوفی 325 هـ. ق.) در اواخر سده سوم و اوایل سده چهارم هجری  بیان می كند. و مسلم است كه ویرانی مورد اشاره شاعر در نوغان و تابران نبوده؛ زیرا در آن دوران، آن دو شهر رونق داشته اند.شاید پس از ویرانی شهر توس مورد اشاره شهید بلخی, نوغان در اواخر سده دوم و یا احتمالاً در سده سوم هجری مركز ولایت توس می شود. اما به قرینه منابع تاریخی و بر اساس نتایج اولیه مطالعات باستان شناسی, تا حدود سده سوم هجــــری آثاری دال بر اقامت در تابران دیـــده نشده و كهن ترین لایه های تمدنی و نشانه های اقامت در تابران در اوایل سده سوم هجری شكل گرفته است.در متون تاریخی چنین سرگذشتی از شهرهای توس به روشنی نیامده است و حتی بر اساس منابع و كتابها, چنین بر میآید كه در تمام سه سده اول هجری نوغان مركز توس بوده است. برای چنین ادعایی چند دلیل وجود دارد: دفن ربیع بن خُثیم (خواجه ربیع) از سرداران به نام عرب در نزدیك نوغان؛ وجود كاخ «حُمید بن قحطبه» حاكم خراسان در سناباد، در كنار نوغان و اقامت هارون الرشید خلیفه عباسی در آن نقطه و دفن او در همان جا؛ نیز حضور و شهادت حضرت امام رضا (ع) در آن نشانگر این است كه نوغان، در توسِ سده های اول و دوم هجری مركزیتی داشته است.تحقیقات باستانشناسی درمحدوده اولیه و اصلی نوغان صورت نگرفته تا اطلاع دقیق و مستندی از نوغان سده های اول و دوم هجری به دست دهد. كاوش باستانشناسی حریم حرم رضوی, كه بنیاد اولیه ان در سناباد بوده, و بررسی محوطه باستانی دستگردان, كه در حدود 20 كیلومتری جنوب حرم مطهر قرار دارد، نیز اگر چه اطلاعات ارزشمندی به ما داده؛ اما هیچ نشانهای از رونق و شكوفایی این منطقه (نوغان) در سده اول هجری به دست نداده است.

تنها محوطه عظیمی كه در دشت توس تطبیق پذیر با توسِ ادوار پیش از تاریخ, تاریخی و یكی دو سده اول اسلامی است، همان محوطه های باستانی توپ درخت و دوین واقع در حدود 15 كیلومتری شمال تابران و محل التقای دو شاخه تشكیل دهنده كشف رود است.

شواهد باستان شناسی نشان می دهد این محدوده عظیم باستانی تا ابتدای ظهور هنر و هویت اسلامی در منطقه، یعنی سده دوم هجری حیات داشته و درست در آستانه این تحول، ناگهان رشته حیاتش بریده شده است.  به هر صورت می توان آن را یكی از هسته های  اولیه گسترش اماكنِ پیش از تاریخ دشت توس دانست.

متن هایی كه فرار یزدگرد به خراسان و فتح توس و دیگر شهرهای خراسان به دست مسلمانان را شرح داده اند, اشاره ای به شهرهای توس نكرده و نام «توس» را به عنوان منطقه, و گاه به عنوان یك شهر به كار می برند و پیداست كه این واژه به منطقه هم اطلاق می شده است.

 

با استقرار مسلمانان در تمام خراسان و ورارود (ماوراء النحر), مرو نقشی مهم یافت و به همین سبب نقش مرزی این منطقه دگرگون شد و نیشابور و توس، هر دو زیر سایه حضور مرو قرار گرفتنـــــد؛ درنتیجه توس دردوره حكـــــومت عــــــرب نقش مستقلی بازی نكــــرد. با وجود این در جنگ های داخلی نامش برده شده و در زمان عبدالملك اموی (68-65 ق.) به وسیله گروهی از قبیله «بنو تمیم» اشغال شد.

درمتون اشاراتی به حضور اعراب «طی» در توس هست. این حضور ناشی از مهاجرت عرب ها به خراسان در سده اول هجری است. البته منابع اضافه می كنند كه بیشتر توسیان عجمی بوده اند. در واقع انتقال قدرت ناشی از ظهور اسلام در ایران،در توس به آرام ترین شكل خود صورت گرفت و انزوای نسبی آن به همراه حفظ قدرت كنارنگیان تا حدود میانه سده دوم هجری؛ نیز اكثریت عجمی با تمایلات ایرانی كه در توس بود، بستر مناسبی برای تابرانِ سده های چهارم و پنجم فراهم آورد تا مهدِ تدوین حماسه ملی ایرانیان شود و خاطره ازلی قوم ایرانی را, در سرزمینی كه پایگاه دفاع از مهاجمین اسطورهای توران و اقوام تاریخی ترك شمال شرق بود، جاوید سازد.

حضور ابومسلم در خراسان و ظهور عباسیان در جهان اسلام تحولی تازه درمیانه سده دوم بود كه توس هم از آن بی نصیب نماند. در حدود سال 130 هجری ابومسلم خراسانی به حمایت از عباسیان برخاست و پس از تصرف مرو، سردار او «قحطبه» در تعقیب «نصر بن سیار» والی اموی خراسان و پسرش «تمیم»، توس و سپس نیشابور و قومس را در دست گرفت. منابع از توس به عنوان پایگاه نظامی تمیم یاد می كنند و پیداست كه این شهر هنوز نقش نظامی خود را تا این زمان حفظ كرده بود. توس با جنگ و سختی بسیار، توسط قحطبه گشوده شد؛ ولی غنایم بسیار به یاران ابومسلم رسید استقرار حكومت عباسی و تغییر امارت در خراسان، توس هم از این دگرگونی ها بی نصیب نماند. به نظر می رسد رونق نوغان و انحطاط شهر كهن توس از این زمان جدی تر شد. این امر می تواند چند دلیل داشته باشد: ظهور عباسیان تسلط كنارنگیان بر توس را برچید و اعراب, در صدر آن ها قحطبه, جای ایشان را گرفتند. به این ترتیب اعراب در منطقه قوت یافتند و رونق ییلاقِ حكومتی سناباد و تحرك در نوغان بیشتر شد. از طرف دیگر چند كشمكش پشت ســــر هم در خراسان و مجاورت توس، مانند قیام سنباد در نیشابور و شورش ابوالخصیب در نسا، كه به خرابی در توس و نیشابور هم كشید، یا خروج حمزه آذرك و رافع بن لیث در سیستان كه دامنه اش به خراسان هم كشیده شد و به خرابی دژ و شهر توس افزود و نوغان را به عنوان محل حضور والیان و سران عباسی تقویت كرد. این دو مكان تا این اندازه در این زمان مطرح بوده است. حضور و دفن هارون الرشید خلیفه عباسی و حضرت علی بن موسی الرضا (ع), دو شخصیت مشهور سیاسی و دینی آن زمان در نوغان، بر شهرت و اهمیتِ آن بسیار افزود.i]

این كه ادریسی اشاره می كند نوغان در ابتدا (در اول سده سوم هجری) پای تخت طاهریان شد و در اواخر سده سوم هم این شهر مركز توس بود و نیز این اشاره شهید بلخی در رباعی مشهور خود مبنی بر ویرانی توس, نشان می دهد كه دیگر, توس كهن, در این حدود زمانی باید خالی از حیات بوده باشد. بررسی های باستان شناسی در محدوده شهر توسِ كهن هم كاملا مؤید این مطلب است. به این معنی كه هیچ گونه اثری از سفال های اسلامی در این محدوده یافت نشد و آثار و شواهد نشان می دهد حیات منطقه در همین زمان خاتمه یافته است.[lviii]

نیشابور در سده سوم مركز تحولات خراسان غربی شد و در آن زمان شهر توس كهن از رونق افتاده و تابران كه بعدها بزرگ ترین شهر منطقه شد تازه جان گرفته بود. شاید به همین دلیل چندان خبر و اثری از چگونگی اوضاع توس - كه نوغان مركز آن شده بود- در این زمان در دست نیست و آن قدر هست كه سرزمین توس در شمار نواحی نیشابور بود.

ظهور جدی و درخشان تابران و مركزیت آن در عرصه توس در  سده چهارم رخ داد. تابران كه باید بعد ازسده سوم در آن مدنیت ظاهر شده باشد، در سده پنجم هـ. ق.  مركز ناحیه توس و مشهورترین شهرهای آن شد. این كه چگونه نوغان  جایش را به شهر نوظهور تابران داد، شاید چند علت داشته باشد و مسأله آب در این میان قابل توجه است.[lix] با خرابی توسِ كهن احتمالاً نوغان نمی توانست مستعد وسعت و رونق زیاد باشد و موقعیت تابران برای تأمین آب و رونق و آبادانی مناسب تر بود.

این مسأله در چنـــد ســـده بعد كه فراموشی و ویرانی تابران رافراگرفت و برخی ضرورت ها وتوجهات مشهد، (گسترده شده  و در جایگاه نوغان قدیم) را مركز منطقه ساخت، رخ داد ومنابع آبِ تابران ناگزیر به مشهد منتقل شد. از طرف دیگر شاید با ویرانی و فراموشی توسِ كهن, جمعیت ایرانی منطقه, نوغان را كه وجه عربــــــی اش غالب بــــــود, مناسب سكــونت نمی دانستند و به این ترتیب در میانه توس كهن و نوغان و نزدیك به توس كهن تابران متولد  شد تا به زودی عرصه رونق فرهنگ ایرانی و مركز پاسداری از زبان پارسی گردد.

به درستی مشخص نیست  كه وجه تسمیه تابران (طابران) كه در متون به صورت «طوران» و «طبران» هم آمده، چیست و این كه برخی آن را با قوم «تپوری» یا «سرزمینی سخت و محكم» مرتبط دانسته اند[lx]، قانع كننده نیست.

تابران اولین بار توسط یعقوبی در شمار شهرهای توس آورده شده است (سده سوم هجری). با قدرت گرفتن سامانیان در ورارود در ابتدای سده چهارم هجری و آغاز نهضت ایرانی گری، تابرانِ تازه متولد شده در توس مركز توجه شد.

برخی نوشته های جغرافیایی سده چهارم و پنجم هجری، توس را با اما و اگرهایی در شمار نواحی نیشابور ذكر می كنند. گویا با شكوفایی تابران، مشكل می توانست آن را شهری وابسته دانست و گویا حتی برخی آن را ولایتی مستقل تلقی می كردند كه مقدسی در پاسخ آنها آورده كه توس تا این زمان هیچگاه مستقل نبوده است.[lxi] علاوه بر آن در سده پنجم هجری كلمه توس را برای شهر تابران به كار می بردند؛ در صورتی كه قبل آن, توس ناحیــــــه ای بود كه شهــرهای دیگری چون «نوغان», «رادكان» و «تروغبذ» را هم شامل می شد.[lxii]در ابتدای سده چهارم هجری عصر شكوفایی فرهنگ ایرانی, كه با روی كار آمدن نصربن احمد سامانی (300 هـ. ق.) رونقی یافته بود، در سرزمین توس - كه به تعبیر مقدسی خزان های بزرگ و باستانی بود[lxiii]- هم به بار نشست. این روند اگر چه فرصت كوتاهی در پیش داشت و به زودی، حركت ضد ایرانی سنیان ورارود و غلامان تركِ دربار به استیلای تركان بر ایران انجامید، از همین فرصت كوتاه نهایت بهره را برد و تا چند سده بعد، تابران به یاری رونق و شكوفایی پیشین پا برجا ماند.

در سده های چهارم تا هفتم، به ویژه در سده چهارم، تابران توس روزگار پر رونقی گذرانید. دشت توس با آب فراوان خود بستر مناسبی بر كشاورزی مردم تابران فراهم كرده بود و علاوه بر آن، بازرگانی و تجارت هم از شكوفایی خاصی برخوردار بود.بافت جوراب و شلوار بند و تراش ظروف سنگی مهارت خاص مردمان این منطقه بود. علاوه بر آن معادن مس، سرب و فیروزه هم در توس وجود داشت. شهر تابران دارای بارویی محكم، مسجد جامع وبازارها و كارگاه های صنعتی مختلف بوده است.[lxiv]

در زمان سلجوقیان، توس در عین حال كه از رونق درونی و داخلی برخوردار بود، با بی مهری سلاطین رو به رو شد؛ ولی دانشمندان و رجال برجسته ای از آن برخاسته، در دیگر نواحی وبه طور عمده در شهرهایی كه بیشتر كانون توجه بود، شكوفا شدند. خواجه نظام الملك (408 تا 485 هـ. ق.)، امام محمد غزالی (450 تا 505 هـ. ق.)، احمد غزالی (454 تا 520 هـ. ق.)، اسدی توسی (متوفی 465 هـ. ق.) و شیخ توسی (385 تا 460 هـ. ق.) از آن جمله اند. دراین ایام خواجه نظام الملك وزیر شهیر آلب ارسلان و ملكشاه سلجوقی در زمان وزارت 30 ساله اش توجهی به توس داشت و حتی مسجدی هم در تابران ساخت.[lxv] در ابتدای سده ششم هجری گویا تابران مدتی دچار قحطی و بلا بوده، این مطلب از نامه امام محمد غزالی به سلطان سنجر بر می آید[lxvi]؛ اما تابران در رهگذر زمان همچنان یكی از شهرهای مهم محسوب می شــــد. چنان كه انوری شاعر معروف دربار سنجری در مدرسه منصوریه تابران تحصیل می كرد و باغ و مدرسه آن را ستایش كرده است.[lxvii]

در نیمه دوم سده ششم هجری و بعد از حمله غزها، تابران از درگیری های سلجوقیان و خوارزم شاهیان و غوریان آسیب های جدی دید و سرانجام در اوایل سده هفتم هجری و طی سه نوبت حمله مغول (617, 618 و 630 هـ. ق.) تابران توس به كلی خراب شد.[lxviii]

مغولان در سال 637 هـ. ق. «كوركوز» را به عنوان دومین حاكم خراسان برگزیدند و او با انتخاب تابران به عنوان مقر حكومتی, سیمای جدید و پر رونقی برای تابران رقم زد. به زودی شهر ویران شده آبادان شد و دوباره رونق و ارزش خود را به سرعت باز یافت.[lxix]

پس از وی، امیر ارغون روی كار آمد  (654 هـ. ق.) وی حكومت تمام ایران را در دست گرفت و قبیله وی (جانی قربانی) به زودی در توس ساكن شدند.[lxx] بازماندگان این قبیله هم اكنون در بلوك چولایی خانه توس با نام جانی قربانی یا چولایی حضور دارند.

درتمام دوره كركوز و شماری از ایلخانان ، حاكم نشین خراسان توس بودند وبه همین سبب توس در حدود 60 سال مركز سیاسی خراسان بود و رونق فراوان داشت. سكه های فراوانی مربوط به این زمان كه در توس ضرب شده، به دست آمده است.

در سده هشتم هجری توس تاریخی پر ماجرا داشت و البته معمولاً جانی قربانی ها بر آن تسلط داشتند. تا حمله تیمور در اواخر این سده، توس حتی به دست آل كرت و سربداران هم افتاد. با ظهور تیمور از تفوق جانی قربانی ها كاسته شد و عاقبت یاغی گری یكی از همین امرای جانی قربانی -كه توس را در اختیار داشت- بهانه ای شد تا میرانشاه پسر تیمور به تابران حمله برد و آن را به كلی ویران سازد (791 هـ. ق.) به گونه ای كه دیگر روی آبادانی به خود ندید.[lxxi]

توس در دوره ایلخانی رونق فراوان داشت والبته عمـــــارت ها به محكمی و استواری ساختمان های قبل حمله مغول نبود. این امر ناشی از شتاب در ساخت و سازها و فراز و نشیب های فـــــراوان تاریـــــخ این دوره است. نیز بیشتر شهر از باغ ها و خانه باغ ها تشكیل می شد.

حمله میرانشاه منجر به قتل 12 هزار تن، خرابی ارگِ توس و ویرانی حصار توس و تمام بناهای شهر شد. چنان كه بعد از آن, علی رغم تلاشی كه شاهرخ و شیبك خان اوزبك در 915 هـ. ق. برای ساخت مجدد شهر انجام دادند[lxxii]، روی آبادانی به خود ندید و به تدریج روستاهای كوچكی جایگزین آن همه آوازه و رونق شد. از این زمان به بعد دیگر عصر حیات تابران به سر آمده بود و روی توجه تاریخ به سوی شهری قرار گرفت كه قرن ها با نام نوغان و از این زمان به بعد با نام مشهد در كنار تابران قرار داشت و جای این شهر را گرفت. با توجه تیموریان به مشهد و به ویژه بعد از آن در دوره صفویه با استقرار رسمی مذهب تشیع در ایران و توجه خاص صفویان به مشهد، نیز انتقال آبِ چشمه گیلاس در دو مرحله (دوره تیموری و دوره صفوی) به مشهد, امید حیاتِ دوباره تابران به كلی از میان رفت.

بنا برشواهد باستان شناسی تابران توس در دوره صفوی دیگر به عنوان شهری وجود نداشته اما گویا از كهن دژ آن به عنوان زندان استفاده می شده و در آن حیات جاری بوده است. سفالینه های این بنا تا سده یازدهم هجری نیز دیده می شود كه  از رفت و آمد و توجه به كهن دژ، البته نه مانند دوره های گذشته حكایت دارد.

 



1- احمدبن ابي يعقوب, البلدان, ترجمه محمد ابراهيم آيتي, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, تهران1356, ص53

2- ابوالقاسم فردوسي, شاهنامه, تصحيح متن م.ن. عثمان اوف, زيرنظر ع.نوشين, مسكو 1968م.؛ انستيتو ملل آسيا, انتشارات دانش شعبه ادبيات خاور, ج7, ص282, بيت324؛ ص284, بيت365؛ ج9, ص346, بيت422.

3-       احمدبن يحيي بلاذري, فتوح البلدان - بخش مربوط به ايران, ترجمه آذرتاش آذرنوش, انتشارات سروش, تهران 1369, ص106.

4-       ابي يعقوب, همان كتاب, ص53.

5-       ابن حوقل, سفرنامة ابن حوقل, ترجمه و توضيح دكتر جعفر شعار, انتشارات اميركبير, تهران 1366, ص169.

6-       ابواسحاق ابراهيم اصطخري, مسالك و ممالك, به اهتمام ايرج افشار, شركت انتشارات علمي و فرهنگي, تهران 1368, ص205.

7-       گمنام, حدودالعالم من المشرق الي المغرب, به كوشش منوچهر ستوده, كتابخانه طهوري, تهران, 1363, ص90.

8-       سيد محمدكاظم امام, مشهد طوس, كتابخانه ملي ملك, تهران 1348, ص88 به نقل از مسعربن مهلهل.

9-        ابوعبدالله محمدبن احمد مقدسي, احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، ترجمه علينقي منزوي، شركت مولفان و مترجمان ايران، تهران 1361، بخش دوم، ص 466 و 467.

10-   مقدسي، همان كتاب, ص467. 

11-   همان كتاب, ص467.

12-   محمدبن منور, اسرار التوحيد في مقامات شيخ ابوسعيد, تصحيح و تعليقات محمدرضا شفيعي كدكني, انتشارات آگاه, تهران 1371, ج2, ص120- بخش تعليقات.

13-   مشهد توس، , ص44 به نقل از سمعاني.

14-   احمدبن عمربن علي نظامي سمرقندي, چهار مقاله, به تصحيح و اهتمام محمد قزويني, انتشارات ارمغان, تهران بيتا, ص81.

15-    چهار مقاله, ص74.

16-    مشهد توس، ص 45.

17-   ا سرار التوحيد، ص 206.

18-    مشهد توس، , ص46 به نقل از ياقوت.

19-    همان كتاب, ص47, به نقل از مراصد الاطلاع.

20-   همان كتاب, ص49, به نقل از جويني.

21-    ابن بطوطه, سفرنامه ابن بطوطه, ترجمة محمدعلي موحد, مركز انتشارات علمي و فرهنگي, تهران 1361, ج1, ص197.

22-    حمدالله مستوفي, نزهت القلوب, تصحيح گ. لسترنج, انتشارات دنياي كتاب, تهران 1362, ص152.

23-   شهاب الدين عبدالله خوافي (حافظ ابرو), جغرافياي تاريخي خراسان, تصحيح و تعليق دكتر غلامرضا ورهرام, انتشارات اطلاعات, تهران 1370, ص59.

24-   holomac, Altiranisches worterbuch, Berlin, 1961.

25-   Mayrho Fer, Iranisches Personennamenbuch, wien, 1966.

26-   جاماسپ آسانا، متون پهلوي , گزارش سعيد عريان, تهران, كتابخانه ملي ايران, 1371, ص65.

27-   جمعي از نويسندگان، تاريخ ايران كمبريج, تهران, اميركبير, 1377, ج3, قسمت دوم, ص176.

28-   لوكونين, تمدن ايران ساساني, ترجكمه عنايتالله رضا, تهران, علمي فرهنگي, 1365, ص204.

29-   فردوسي, شاهنامه, چاپ مسكو, ج7, داستان پادشاهي يزگرد اول, بيت 324 به بعد.

30-   يوزف ماركورات, ايرانشهر, ترجمه مريم ميراحمدي, تهران, اطلاعات, 1373, ص38 و 151.

31-   عبدالحسين زرينكوب, روزگاران ايران, تهران, سخن, 1374, ج1, ص205.

32-   دائرة المعارف بزرگ اسلامي, تهران, 1370, ج2, ص555.

 

33-   ايرانشهر, ص134-135.

34-   Altiranisches worterbuch.

35-   Mackenzie, A concise pahlavi dictionary, london, 1961.

36-   اسدي توسي, لغت فرس, تصحيح مجتبايي و صادقي, تهران, خوارزمي, 1365.

37-   علي اكبر دهخدا, لغتنامه, تهران, دانشگاه تهران, 1377؛ سلطانعلي اوبهي هروي, فرهنگ تحفه الاحباب, تصحيح تقي زاده توسي و رياضي هروي, مشهد, انتشارات آستان قدس رضوي, 1365؛ قزويني, بيست مقاله, تهران, ابنسينا, 1332, ج2, ص74 پاورقي.

38-   ريچارد. فراي, عصر زرين فرهنگ ايران, ترجمه مسعود رجب نيا, تهران, سروش, 1363, ص29.

39-   ميترا مهرآبادي, خاندان هاي حكومتگر ايران باستان, تهران, فتحي, 1372, ص29.

40-    عبدالحي حبيبي, تاريخ افغانستان پس از اسلام, تهران, دنياي كتاب, 1363, ص518.

41-    ايرانشهر, ص150؛ پيگولوسكايا, شهرهاي ايران, ترجمه عنايت الله رضا, تهران, علمي فرهنگي, 1372, ص424.

42-   محمد جرير طبري, تاريخ طبري, ترجمه ابوالقاسم پاينده, تهران, اساطير, 1375, ج5, ص2156.

 

43-   بلاذري, فتوح البلدان, ترجمه آذرتاش آذرنوش, تهران, سروش, 1364, ص160.

44-   ابن خرداد به, المسالك و الممالك, ترجمه حسين قره جانلو, ناشر مترجم, 1370, ص32.

45-   بيست مقاله قزويني, ج2, ص73 تا 190.

46-   عبدالحسين زرين كوب, تاريخ مردم ايران, تهران, اميركبير, 1371, ج2, ص208.

47-   كريستين سن, ايران در زمان ساسانيان, ترجمه رشيد ياسمي, تهران, دنياي كتاب, 1370, ص241.

48-   شاهنامه, ج9, ص339؛ فتوح البلدان, ص160؛ نيز «مقدمه شاهنامه ابومنصوري» به نقل از محمدامين رياحي, سرچشمه هاي فردوسي شناسي, پژوهشگاه, تهران, 1372, ص180.

49-   دايرة المعارف اسلام, ذيل واژه «طوس», ترجمه سمبات قوطانيان, نشريه فرهنگ خراسان, س4, ش2-1 (1341), ص63.

50-   دايرة المعارف اسلام, ذيل واژه «طوس», نيز ب. اشپولر, تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي, ترجمه جواد فلاطوري, علمي و فرهنگي, تهران 1369, ج1, ص38؛ نيز «مقدمه شاهنامه ابومنصوري».

51-   اشپولر, ج1, ص26 و 27.

52-   بنا به گزارش هاي مقدسي, ج2, ص467؛ نيز يعقوبي, البلدان, ترجمه محدابراهيم آيتي, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, تهران, 1343, ص53.

53-   گزارش حفاري اطراف حرم مطهر و بررسي دستگردان, موجود در آرشيو ميراث فرهنگي خراسان.

54-   يعقوبي, ص53.

55-    سرچشمه هاي فردوسي شناسي, ص13 تا 15.

56-   گرديزي, ص264؛ اشپولر, ج1, ص70, زرين كوب, تاريخ مردم ايران, انتشارات اميركبير, تهران, 1371, ج2, ص46؛ نيز ابوحنيفه احمدبن داوود دينوري, اخبارالطّوال, ترجمه محمود مهدوي دامغاني, نشر ني, تهران, 1366, ص402 و 406.

57-   سرچشمه هاي فردوسي شناسي, همان صفحات؛ نيز مهدي سيدي «توس در دوره اسلامي», كتاب پاژ, شماره 13 و 14 (1373), ص30 تا 32؛ نيز مطهربن طاهر مقدسي, آفرينش و تاريخ, ترجمه و تعليق شفيعي كدكني, انتشارات آگه, تهران, 1374, ج4 تا 6, ص967؛ نيز تاريخ سيستان, تصحيح ملك الشعراي بهار, ص156 تا 161.

58-   دايرة المعارف بزرگ اسلام, ذيل واژه «طوس».

59-   مقدسي (ج2, ص468) هم به كم آبي نوقان اشارهاي صريح دارد.

60-                    تقي بينش, «طابران توس», يادنامه ايراني مينورسكي, به كوشش مجتبي مينوي و ايرج افشار, دانشگاه تهران, 1348, ص49